صداقت در دیدگاه شمس تبریزی از مهمترین ارزشهای انسانی و به خودی خود مورد توجه است؛ به این معنی که حتی فارغ از نتایج و آثاری که صداقت به همراه دارد، وجودش در زندگی انسان و در تعامل با دیگران، ارزشمند است. از همین رو، صداقت معیاری است که برخورداری از آن، از ملاکهای مهم ارزشمند بودن فرد و برتری او نسبت به افرادی است که با وجود داشتن برخی صفات به ظاهر مهمتر، به دلیل فقدان این ویژگی، در جایگاهی بسیار پایینتر قرار میگیرند. در مقالات شمس، این نکته بسیار مورد توجه و تأکید است:
«خاک کفش کهن یک عاشق راستین را ندهم به سر عاشقان و مشایخ روزگار، که همچون شببازان که از پس پردهها خیالها مینمایند به ازیشان. زیرا که آن همه مقرّند که بازی میکنند، و مقرّند که باطل است، از ضرورت برای نان میکنیم. جهت این اقرار، ایشان به اند»
موضوعی دیگر که در بحث صداقت در مقالات مورد توجه قرار گرفته، نفاق است. اینکه فرد در آنچه میکند و میگوید و باور دارد، یکپارچه عمل نکند؛ برای مثال فردی که مقید به انجام آداب شرعی نیست و در محل کار و به دلیل شرایط کاری، متظاهرانه خود را پایبند به آن آداب نشان دهد، دچار نفاق است. نکته مهم دیگر آن که بیشتر افراد بیش از آنکه صادقباشند و پذیرای صداقت، دچار نفاقاند و مأنوس با آن؛ البته در سطوح مختلف و به شیوههای گوناگون
ترا یک سخن بگویم: این مردمان به نفاق خوش دل میشوند، و به راستی غمگین میشوند. او را گفتم تو مرد بزرگی، و در عصر یگانهای؛ خوش دل شد و دست من گرفت و گفت مشتاق بودم و مقصر بودم. و پارسال با او راستی گفتم؛ خصم من شد و دشمن شد. عجب نیست این؟! با مردمان بنفاق میباید زیست، تا در میان ایشان با خوشی باشی، همین که راستی آغاز کردی به کوه و بیابان برون باید رفت که میان خلق راه نیست.