
گفتگوی مهم و خواندنی سقراط و فایدروس بحثی است درباره عشق؛ فایدورس خطابهای از لیزیاس میخواند در مذمت عشق ورزیدن و در پی معشوق رفتن: «عاشقان خود نیز اعتراف میکنند که بیمار و از خود بیخودند و با اینکه میدانند چشم عقلشان بسته شده است، باز نمیتوانند زمام نفس خود را در دست گیرند… ». این سخنان با وصف دیگر صفات نکوهیده عاشق و درماندگی معشوق و تعهد نداشتن عاشق به وی ادامه پیدا میکند. سقراط به شیوه معمول، سخنانش را مرحله به مرحله و به دقت پیش میبرد و هرچند در آغاز به نظر میرسد با آنچه درباب عشق و عاشق و معشوق از زبان فایدروس گفته شده، موافق است، نتیجه نهایی طوری دیگر است. نخست آن که همیشه در شرایط مساوی انسان عاشق بر آن که عاشق نیست، ارجح است. مهمتر آن که از دیدگاه او خدمتگذاران عشق، چنانکه دوستداران دانش و معرفت و زیبایی چنیناند، ارواحیاند که در عالم معنا توانستهاند حقیقت را به تماشا بنشینند و نصیبی بیشتر از این تماشا بردهاند و اگر هم به زعم عدهای، دیوانه باشند، دیوانگی آنها «شریف» است. (این مطلب ادامه دارد)